یادتونه گفتم به هر قیمتی؟
به اونجاها نکشید...مفت تموم شد...خودشو خیلی ارزون فروخت...
حالا دیگه از چشم هاش فرار نمیکنم...تو نگام چیزیه که ظاهرا اون تاب دیدنشو نداره...
فعلا همین.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 16:56  توسط
|
