تبليغاتX
ته دل یک دختر پیچیده - من با غزلی قانعم و با غزلی شاد...تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ته دل یک دختر پیچیده

یهویی یه رباعی که یه روز رو میز چوبی یه کتاب خونه خوندی و به یادت مونده...سر یه خاطره یادت بیاد و  بنویسیش تو وبلاگت ...بعدش یه اهل دلی بیاد بخونه بره دنبال شاعر خوبش بگرده ... وبلاگ شاعرشو  پیدا کنه  مرام بزاره به تو هم معرفی کنه...تا تو یه صب تا ظهر میون کارهات  کل آرشیو را بخونی و تو حال و هوای رباعی ها دلت تازه شه...یه نفس عمیق بکشی یه کم سبک شی... رباعی هایی به این قشنگی :

 

يک بار نه صد بار نه ...هر بار نفهميد

انگار نه انگار ...نه انگار نفهميد

فرياد زدم داد زدم دوستتان دا...

يک عمر به در گفتم و ديوار نفهميد

 

یک عمر در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

 

این چشم به در دوخته نگذاشت مرا

این آتش افروخته نگذاشت مرا

گفتم سر راحت به زمین بگذارم

این عشق پدرسوخته نگذاشت مرا!

 

با کسب اجازه بنده می بوسمتان

با این کلمات زنده می بوسمتان

دارید رباعی مرا می خوانید

دارم رک و پوست کنده می بوسمتان!

 همه از جلیل صفر بیگی بود.

خوشی به همین جا ختم نمیشه که!! بعدش تازه هی رفتم وبلاگ هایی که نظر داده بودن و شعر های اونارو هم خوندم! و چاق و چله شدم!!  کیف کنین مثلا اینو:

غزلی زیبا از حسین تقلیلی در این وبلاگ  

نه بانو ! نگو عشق ، شر مي شوند
همين مردم خوب ، خر می شوند !!

همين ها كه از عشق دم مي زنند
برای شما دردسر می شوند !

نه محصول عشقند اين مردمان
هوس مي كنند و پدر می شوند !

هنوزم براي شما وقت هست
نجنبيد از اين پست تر می شوند

كجا سيب روييده ؟! اين دانه ها
پس از كاشت فورا تبر مي شوند !

نگوئيد حوا گناهی نداشت !
بگوئيد ، آدم مگر می شوند ؟!

هواي بدی می شود ، نپّريد !
ملائك در اين باد ، پر می شوند !


نه بانو! نگو عشق ! شر مي شوند !
نه بانو ! نگو ! دردسر مي شوند …!!

خلاصه اینکه الان مست مست مستم...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 15:59  توسط   |