تبليغاتX
ته دل یک دختر پیچیده - عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست ...

ته دل یک دختر پیچیده

با داداش همسر جان که هنوز جویای همسر هست شطرنج بازی میکنم...سعید (داداش دیگه همسر جان که جدیدا همکارمون هم شده و من خیلی دوسش دارم) داره بازی را نگاه میکنه...دوبار کیش کردم و حالا در حال شدیدا و اکیدا گیر انداختن رخ برادر همسر جان و زدنش هستم که یهو میگه آزی خانمی! کیش و مات!!

بعش قاه قاه میخنده و  میگه دو ساعته دارم مهره چینی میکنم واسه این کیش و مات! اونوقت تو همش هواست به کجاس؟  به این رخ بی ارزش !! بابا باختی!! 

سعید میگه آخه زنونه بازی میکنه! زنا اینجورین!!

یه جورایی راس میگه...منم میخندم! و به مبارزه های دیگه زندگیم فکر میکنم...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 14:17  توسط   |